چند لحظه براي خودم
تو را نه بخاطر خودت، نه به خاطر خدا بلكه بخاطر خودم دوست دارم شايد اين خودخواهي باشه ولي حقه منه حقي كه سالهاست از من گرفته شده. بعضي وقتها آدمها حتي از راه رفتن هم خسته مي شن دلشون ميخواهد يكي دستشونو بگيره و يا هولشون بده. افكارم بهم ريخته است نمي تونم جملات رو مرتب كنار هم بچينم . كاش ذهنم از اين هياهو ها خالي ميشدو كاش اشكهايم تاب مي آوردند تا خاطرات گذشته را از جلو چشمانم عبور دهم. قضيه چيه ؟ چرا ما آدمها مثل آب خوردن به همه چي عادت مي كنيم ولي اين يه جوريه، كسي نمي تونه بهش عادت كنه، هنوز تازگي داره، وقتي يه اتفاق شيرين توي زندگيمون مي افته جاي خالي تو خيلي حس ميشه ، خيلي سخته، حتي خواندن جمله ساده بابا آب داد. چقدر سخته آشنا كردن پس...
نویسنده :
مامان مريم
14:34


